قلمدان نگاه

بداهه های بامداد

قلمدان نگاه

بداهه های بامداد

تقدیمی جناب استاد دلجویی به دخترم

عزیزم دخترم آغوش وا کن
خودت را در دل صحرا رها کن

بهاری شو که می آید بهاران
چمن ،گل،سبزه،می آید به میدان

بهاران آمد و شد عشق آغاز
تو هم مثل بهاران ناز کن ناز

چمن چون مخمل سبزی به صحرا
برای جست و خیز ت شد مهیا

چوخورشیدی همه پر شور وشر باش
به دشت و کوهساران جلوه گر باش

دلت را با محبت آشنا کن
خدای مهربانی را صدا کن

براه دوستانت بهترین باش
و لیلای همان مجنونترین باش

به روزم، پرتو خورشید هستی
به شامم ، جلوه ی ناهید هستی

برایم لحظه های بیقراری 

همیشه یاس خوشبوی بهاری 





تقدیمی از جناب استاد دلجویی به دخترم  

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد